كلون سازى چيست؟

مراد از كلون سازى به وجود آوردن موجوداتى است كه از نظر ژنتيكى مشابه يكديگرند. از دو طريق ايجاد چنين نمونه اى امكان پذير است: تقسيم165951.jpg جنينى يا انتقال هسته سلولى. در تقسيم جنينى، جنين در مراحل اوليه رشد خود به دو يا بيش از دو قسمت تقسيم شده و هر قسمت تبديل به يك موجود مستقل مى شود. هر تكه از جنين قابليت آن را دارد كه به يك بلاستوسيست و از آن طريق به يك جنين كامل تبديل شود. از همين طريق است كه دوقلوهاى تك تخمى به وجود مى آيند كه از نظر ژنتيكى با يكديگر تفاوتى ندارند. كلون سازى از طريق تقسيم جنين در حيواناتى نظير گوسفند، موش و ميمون صورت گرفته است.

از همين شيوه در انسان تا قبل از مرحله اتصال جنين به ديواره رحم استفاده شده است. اخيراً انجمن پزشكى توليدمثل آمريكا اعلام كرده است كه كلون سازى انسان از طريق تقسيم جنينى يك روش پزشكى است كه مى بايست تحت كنترل اخلاقى قرار گيرد چرا كه تعداد بلاستوسيست هاى قابل لانه گزينى در برخى از شيوه هاى درمان نابارورى از اين طريق افزايش مى يابد. در هر حال بايد در نظر داشت تعداد دفعاتى كه مى توان يك جنين را تقسيم كرد محدود است. علاوه بر اين در اين شيوه، موجود كلون شده فقط يك توده سلولى است و هيچ شباهتى به موجود بالغ زنده ندارد. در شيوه دوم كلون كردن يا انتقال سلولى از اين محدوديت ها خبرى نيست. انتقال هسته سلولى (يا دقيق تر انتقال هسته سلول هاى غيرزايا(جسمى) به طور نظرى شيوه ساده اى است. محتويات هسته يك تخمك خارج شده و محتويات هسته يك سلول سوماتيك (سلول بدنى يا غيرجنسى) به جاى آن وارد مى شود حاصل اين تعويض ايجاد يك زيگوت يا سلول تخم است كه مى تواند تبديل به يك موجود كامل شود. چنين زيگوت بازسازى شده اى قابليت آن را دارد كه از طريق تقسيم سلولى به يك بلاستوسيست تبديل شده و پس از آن در ديواره رحم لانه گزينى كند. اگر انسانى از اين طريق به وجود آيد دقيقاً شبيه به انسانى خواهد بود كه صاحب سلول هاى سوماتيك بوده است.
 دو شيوه اساساً متفاوت كلون سازى انسانى وجود دارد: كلون سازى توليد مثلى و كلون سازى درمانى. به وجود آوردن يك نوزاد شبيه به موجود ديگرى كه وجود دارد موضوع مجادلات اخلاقى و حقوقى متعددى است. با وجود اين برخى از پزشكان اين شيوه را به عنوان آخرين ابزار براى زوج هايى توصيه مى كنند كه به هيچ وسيله ديگر نمى توانند صاحب نوزاد شوند. هدف از كلون سازى درمانى ايجاد سلول هاى بنيادى است كه مشابه سلول هاى بنيادى خود بيمار است. اين سلول هاى بنيادى مى توانند بعداً جانشين سلول هاى سوماتيكى شده تا بيمارى هاى منجر به تخريب سلولى را معالجه كنند. اعتراضات متعدد علمى و اخلاقى بر هر دو شيوه كلون سازى وجود دارد كه موضوع اين نوشته است. علاوه بر اين اعتراضات اخلاقى و مذهبى ديگرى در مورد كلون سازى وجود دارد كه از حوصله اين مقاله خارج است.

• كلون سازى توليدمثلى

نخستين مهره دار كلون شده (از طريق انتقال هسته سلولى) يك دوزيست بوده است. موفقيت هاى اوليه در سال ۱۹۵۲ صورت گرفت و بعدها معلوم شد كه مواد منتقل شده به هسته تخم پس از تقسيم سلولى منتهى به، به وجود آمدن يك موجود كامل مى شود. در دهه هاى ۷۰ و ۸۰ ميلادى انتقال مواد هسته سلولى در پستانداران آغاز و در سال ۱۹۹۶ منجر به كلون سازى اولين پستاندار شد. در سال ۱۹۹۷ مجله نيچر خبر به دنيا آمدن «دالى» اولين گوسفند كلون شده را منتشر كرد و بلافاصله مباحثه جهانى مربوط به كلون سازى انسانى آغاز شد. تاكنون تجربه بر روى گوسفند، گاو، موش، گربه و خوك به طور موفقيت آميز صورت گرفته است. تجارب صورت گرفته بر روى اين پستانداران نشان مى دهد كه نهايتاً انجام اين كار در مورد انسان نيز عملى است. در هر حال غالب دانشمندانى كه كلون سازى پستانداران را تجربه كرده اند در پرتو مشكلات مربوط به تكوين تخم كلون شده و همچنين ساير مشكلات مرفولوژيك و فيزيولوژيك با انجام چنين اقدامى در مورد انسان مخالفند. اولين مشكلى كه در مورد كلون كردن وجود دارد كارايى بسيار پايين اين روش است. نوعاً براى هر كلون سازى موفقيت آميز از مرحله انتقال هسته سلول تا وضع حمل به ۱۰۰ سلول تخم نياز است به عبارت ديگر مى بايست ۱۰۰ بار سلول تخم را تخليه و هسته سلول سوماتيك را به آن تزريق كرده و ساير مراحل را طى كرد تا بتوان يك بار موفق بود.
 بنابراين كارايى اين روش تنها يك درصد است. در ميان پستانداران مختلف كارايى كلون سازى در بهترين شكل خود از سه درصد بيشتر نيست چنانچه كلون كردن انسانى نيز داراى اين معضل باشد مى بايست سلول هاى تخم فراوانى براى اين منظور در نظر گرفت. در هر حال بايد در نظر داشت كه در ساير شيوه هاى IVF (لقاح در لوله آزمايش) نيز تعداد قابل توجهى سلول تخم مورد نياز است و از آنجا كه در هر بار عمل جراحى نمى توان بيش از ۱۰ الى ۱۵ تخمك را از تخمدان جدا كرد ممكن است بيمار چندين بار مورد عمل جراحى قرار گيرد. بنابراين اگر ما بپذيريم كه شيوه هاى IVF براى حاملگى مورد قبولند بحث ناكارآمد بودن كلون سازى انسان چندان اعتبارى نخواهد داشت. دومين مشكل علمى كه در فرآيند كلون سازى انسان وجود دارد فراوانى نقص عضوهاى تكوينى است كه در ساير پستانداران مشاهده شده است. اخيراً در كنفرانس آكادمى ملى علوم آمريكا تعميم اطلاعات به دست آمده از كلون سازى پستانداران به انسان مورد بحث قرار گرفته است. دانشمندانى كه در اين كنفرانس با كلون سازى انسان مخالفت ورزيدند مدعى بودند كه قريب به ۳۰۰ درصد پستاندارانى كه از طريق كلون سازى به دنيا آمده اند داراى نقص عضو بوده اند. غالب اين نقص عضوها از گروه نشانگان نوزادان درشت (LOS) هستند. اين دانشمندان معتقدند كه ممكن است انسان كلون شده نيز دچار عوارضى شود. اين سندرم مشتمل بر مجموعه عوارضى است كه عموماً شامل بزرگ شدن اعضاى بدن و همچنين مشكلات تنفسى و گردش خون است. به زعم برخى ديگر از دانشمندان هر يك از ۳۰ هزار ژن انسانى ممكن است در فرآيند كلون سازى دچار اين مشكلات شده و عوارض سندرم نوزادان درشت را موجب شود. از طرف ديگر آن دسته از دانشمندانى كه موافق كلون سازى انسان هستند معتقدند كه بسيارى از نقص عضو هاى مشاهده شده در پستانداران كلون شده ناشى از شرايط نامناسب كشت بافت است. همين گروه از دانشمندان برآنند كه طى ۲۳ سال تجربه IVF و ساير تكنيك هاى توليدمثلى شرايط كشت بافت بهبود قابل توجهى يافته است. اين گروه از دانشمندان نشان داده اند كه وقوع نقص عضو LOS در پستانداران همبستگى قدرتمندى با حضور نوعى ژن (RI2GF) دارد كه در انسان و ساير انسانريخت ها وجود ندارد. شواهد تجربى به دست آمده از تجارب IVF در انسان و ساير پستانداران مويد اين نظريه است. علاوه بر اين در رزوس كلون شده تاكنون هيچ گونه نقص عضوى مشاهده نشده است. شواهد به دست آمده نشان مى دهد كه احتمالاً انسان و ساير انسانريخت ها در مقايسه با ساير پستانداران شانس براى مبتلا شدن به نشانگان LOS خواهند داشت. نسبت وقوع نقص عضو در موش هاى كلون شده ۱۲ درصد و در بزها ۳۸درصد است. بنابراين بسيارى از دانشمندان معتقدند كه شانس نقص عضو در پستانداران به طور عموم ۳۰ درصد است. اگر بپذيريم كه وقوع اين نواقص با تظاهرات ژنى در ارتباط است كه در انسان وجود ندارد بنابراين مى بايست شانس وقوع نقص عضو در انسان هاى كلون شده بسيار كمتر از ۳۰ درصد باشد. احتمال وقوع نقص عضو در افرادى كه به طور معمول توليدمثل مى كنند ۳ درصد است. اين نسبت در افرادى كه سن شان از ۴۰ سال مى گذرد به طور معنى دارى بيشتر مى شود. واضح است كه بسيارى از اين افراد اين مخاطره را مى پذيرند و در سنين بالا اقدام به بچه دار شدن مى كنند. اگر كلون سازى انسان تنها به دليل آنكه شانس بيشترى براى ايجاد نقص عضو در نوزادان را به وجود مى آورد غيرقانونى اعلام شود در آن صورت ممكن است برخى ديگر از تكنيك هاى رايج IVF نيز غيرقانونى اعلام شوند. هرگونه قانونگذارى در اين زمينه مى بايست با دقت فراوانى طراحى شود تا امكان استفاده درمانى از اين شيوه را در انسان از ميان نبرد.

• درمان با كلون سازى

كلون سازى درمانى عبارت است از به وجود آمدن بلاستوسيست بيمارى كه داراى عارضه تخريب سلولى است. اين بلاستوسيست كه اساساً يك توده سلولى است مى تواند كشت داده شده و تبديل به سلول هاى بنيادى شود. يك سلول بنيادى سلولى است كه مى تواند به طور دائم رشد كرده و به انواع متفاوتى از سلول ها انشقاق يابد. برخى از اين سلول ها و مواد حاصله از آنها مى توانند استخراج شده و به بيمارانى كه دچار ضايعه تخريب سلولى هستند تزريق شوند. فايده چنين تكنيكى آن است كه به لحاظ مشابهت سلول هاى تزريق شده سيستم ايمنى بيمار هيچ گونه مقاومتى نسبت به آنها ايجاد نمى كند. بيمارى هايى كه مى توانند از اين طريق مورد معالجه قرار گيرند عبارتند از بيمارى هاى قلبى، ديابت، پاركينسون و بسيارى ديگر از بيمارى هايى كه موجب تخريب سلولى مى شوند. مخالفت اصلى كه با اين شيوه از مداوا صورت مى گيرد از اين واقعيت ناشى مى شود كه اين شيوه متضمن به وجود آوردن يك جنين انسان و سپس از بين بردن آن براى به دست آوردن سلول هاى بنيادى است. اين مخالفين معتقدند كه گزينه هاى ديگرى براى به دست آوردن سلول هاى بنيادى وجود دارد كه متضمن از بين بردن جنين نيست. مجادلات علمى پيرامون كلون سازى انسان بر حول محور حقوق يك فرد نازا يا يك زوج كه خواهان بچه دار شدن بدون دخالت دولت هستند، دور مى زند. در اين ميان دولت يا سيستم هاى قانون گذار از حقوق كودكى دفاعى مى كنند كه ممكن است با مخاطره قابل توجه نقص عضو ناشى از اقدامات مربوط به كلون سازى روبه رو شوند واضح است آنچه مخاطره قابل توجه اطلاق مى شود مفهوم دقيق علمى ندارد. افرادى كه ممكن است والدين بالقوه اى باشند تحت شرايط مختلف ادراك متفاوتى از مخاطره توليدمثل خواهند داشت. درك يك زوج چهل سال به بالا از مخاطره به دنيا آوردن يك نوزاد ناقص الخلقه از ادراك يك زوج ۲۰ ساله متفاوت است. اگر ثابت شود كه مخاطره داشتن نوزاد ناقص الخلقه پس از كلون سازى كمتر از ۳ درصد است در آن بخش بزرگى از مخالفت هاى علمى با اين روش متوقف خواهد شد ولى بدون شك مخالفت هايى كه جنبه هاى مذهبى و اخلاقى دارند همچنان باقى خواهند ماند. يك راه حل قاطع براى از ميان بردن ترديد علمى در مورد اين تكنيك اين خواهد بود كه آزمايشات جامعى در زمينه كلون سازى انسانريخت ها صورت گيرد. بدون شك در حال حاضر شواهد علمى لازم براى تائيد و رد اين تكنيك در دست نيست. مجادله علمى درباره كلون سازى درمانى انسان بر حول محور منافع پزشكى اين شيوه در مقابل هزينه هاى از ميان بردن يك جنين در مراحل اوليه تكوين آن دور مى زند. بسيارى برآنند كه جنين يك انسان است و بنابراين تمام حقوق انسانى را بدان نسبت مى دهند.
از ديدگاه اين گروه از ميان بردن يك جنين جنايت است. در هنگام مجادله درباره حقوق جنين چندين نكته مى بايست در نظر گرفته شود. مراحل اوليه جنين در پستانداران توده اى سلولى است كه حتى فاقد سلول هاى اوليه عصبى است. بنابراين به سادگى نمى توان حقوق اساسى فرد را به اين توده سلولى بخشيد. حقوق مربوط به سقط جنين در بسيارى از كشورها زوجين را در سقط جنين مجاز شمرده است. بيش از ۷۰ درصد از جنين هايى كه محصول روابط جنسى طبيعى اند شانس اتصال به ديواره رحم را پيدا نمى كنند.
 اگر هر يك از اين جنين ها صاحب حقوق اساسى انسانى بودند مى بايست شكست تلاش هاى پزشكى در بقاى آنها را معادل جنايت تعريف كرد. اين واقعيتى است كه ملاحظات اخلاقى مى بايست واقعيت هاى جامعه را درك كند. ارزش كدام يك از اين دو در يك جامعه بيشتر است. زندگى يك فرد بالغ يا كودكى كه از بيمارى هاى تخريب كننده سلولى رنج مى برد يا جنين ۵روزه اى كه چيزى بيشتر از يك توپ پر از سلول نيست؟ به طور خلاصه بايد در نظر داشت كه ريسك كلون سازى در انسان به طور كامل مشخص نشده است. بدون شك تحقيقات آتى مى توانند ايمنى روش هاى كلون سازى براى مادر و نوزاد را مشخص سازند، وليكن ساير اعتراضات به ويژه اعتراضات دينى و اخلاقى باقى خواهند ماند. دانش ما در حال حاضر نشان مى دهد كه كلون سازى درمانى بسيار موثرتر از شيوه هاى ديگر براى به دست آوردن مواد مورد نياز براى مقابله با بيمارى هاى كشنده است، رها كردن اين شيوه از درمان به معناى ناديده گرفتن پيشرفت هاى قابل توجه علمى و همچنين تسليم ميليون ها بيمار به مرگ زودرس، بدبختى و ذلت پايان ناپذير است. آيا اين دنياى جسور نويى است كه در آينده در آن خواهيم زيست.

Byrne, J.A, Gurdon, J.B.2002.Commentary on human Cloning Differentiation.

ترجمه:زينب همتى

شومن يك نمايش واقعى

بعد از آنكه «دالى» اولين گوسفند كلون شده پا به عرصه گيتى گذا165948.jpgشت، كلون سازى انسان تنها نيازمند زمان بود. با اين وجود طى اين چند سال در بيشتر كشورها كار چندانى براى قانونمند كردن اين محدوده پزشكى صورت نگرفت. انگلستان يكى از قريب به ۲۰ كشورى است كه در آن كلون سازى توليدمثلى غيرقانونى شده است. تلاش ها در سازمان ملل متحد براى ايجاد يك معاهده بين المللى بى نتيجه مانده است، البته بايد در نظر داشت كه تجارب سازمان ملل حتى براى منع توليد سلاح هاى ميكروبى موفقيت آميز نبوده است. طبعاً رسيدن به يك اجماع نظر در مورد كلون سازى انسان مشكل تر است چرا كه در اينجا همه كسانى كه مايل به پيشبرد اين امر هستند نه در فكر قتل و كشتار بلكه در جست وجوى رحمت و خوشبختى افرادند. آنهايى كه قادر نيستند بچه دار شوند و يا بچه هاى خود را از دست داده اند بيش از همه از كلون سازى توليدمثلى دفاع مى كنند. بسيارى از افراد در برخورد با كلون سازى پاسخ ساده اى يافته اند: آن را غيرقانونى اعلام كنيد.
در آمريكا اين اميد وجود دارد كه نه تنها كلون سازى توليدمثلى بلكه كلون سازى درمانى نيز غيرقانونى اعلام شود. بدون شك از نقطه نظر پزشكى مخاطره كلون سازى توليدمثلى بسيار زياد است. به ازاى هر حيوان كلون شده، تعداد بيشترى از بين رفته و از ميان آنهايى كه زنده مانده اند تعداد قابل توجهى دچار نقص عضو شده اند. دانشمندان هنوز نمى دانند كه دلايل اين مرگ و مير زياد و عوارض ژنتيكى چيست. بنابراين تا قبل از يافتن چنين پاسخ هايى اقدام بر روى انسان كار عاقلانه اى نيست. برخى از اخلاق گرايان معتقدند كه انسان نبايد در امر خلقت دخالت كند. اين عده البته همين اعتراضات را در مورد IVF و حتى سقط جنين نيز صورت مى دهند. برخى ديگر مى گويند كه اگر كلون سازى قانونى و متداول شود بسيارى از افراد به دلايل خودخواهانه نظير زنده كردن كودك يا عضوى از خانواده كه مرده است اقدام به كلون سازى مى كنند. آن دسته اى كه گمان مى كنند كلون سازى انسان دخالت در امر آفرينش است موضع قطعى و مطمئنى عليه كلون سازى دارند. بدون شك استدلال آن دسته اى كه مخاطره كلون سازى انسان را مطرح مى سازند مستحكم است. ولى دلايل كافى براى ساير مخالفين وجود ندارد. براى آن دسته از والدينى كه تلاش هايشان براى غلبه بر نابارورى موفقيت آميز نيست يك نوزاد كلون شده به اندازه يك نوزاد معمولى عزيز و دوست داشتنى است. ايجاد كلون از فرد (يا آن طور كه معمولاً گفته مى شود فتوكپى يك فرد) تفاوت چندانى با آنچه كه طبيعت با دوقلوهاى همسان تخم مى كند، ندارد. زمانى كه پيشرفت هاى پزشكى بتوانند مخاطرات كلون سازى انسان را كاهش قابل ملاحظه اى دهند لازم است قانونگذاران كلون سازى انسان را همانند بسيارى ديگر از اقدامات آزمايشگاهى تحت لگام قانونى درآورند.
بدون شك بايد تحقيقات در زمينه كلون سازى انسان ادامه يابد وليكن اين تحقيقات مى بايست تحت كنترل قانونى قرار گرفته و مجازات سنگينى براى متخلفين در نظر گرفته شود. در بررسى هاى مربوط به كلون سازى درمانى جنين هاى حاصله مى توانند موضوع پژوهش هاى علمى باشند. دانشمندان از اين طريق خواهند توانست دلايل مرگ و مير فراوان و ضايعات توارثى را مشخص سازند. بدون شك اقداماتى كه آمريكاييان در زمينه غيرقانونى كردن كلون سازى توليدمثلى و درمانى كرده اند اشتباه است. يك منع قانونى هميشگى بر تحقيقات كلون سازى بدون شك عواقب بدترى از قانونگذارى دقيق خواهد داشت. اگر اولين دختر كلون شده واقعاً يك كپى از مادر خود باشد موانع پيش روى دانشمندان براى كلون سازى چندان ترسناك نخواهد بود. اهداف سياست هاى مربوط به كلون سازى انسان مى بايست توسط آن دسته اى تعيين شود كه بيش از آماتورها در اين زمينه اطلاع دارند. تجربه مبارزه با مواد مخدر در سرتاسر جهان به ما نشان داده است كه غيرقانونى كردن اين مواد، تقاضا براى مصرف آن را كاهش نخواهد داد. نااميدى و نياز يك جفت نازا بسيار قدرتمندتر از نياز يك معتاد به مواد مخدر است. بنابراين براى آنكه كلون سازى انسان به بى راهه نرود مى بايست به چنين افرادى اميد داد و در يك گفت وگوى آزاد به جامعه نشان داد كه چه خطراتى براى مادران و كودكان كلون شده وجود دارد. در عين حال مى بايست به همه اطمينان داده شود كه تحقيقات تكنولوژى كلون سازى را آرام آرام توسعه داده و نهايتاً آن را به شيوه اى سالم و بى خطر تبديل خواهد كرد. در آن صورت است كه افراد به جاى مراجعه به آزمايشگاه هاى زيرزمينى صبورانه به انتظار مى نشينند تا راه و رسم درست را انتخاب كنند.
Economist.com

سالشمار كلون سازى

165945.jpg• ۱۹۳۸: هانس اسپمن (H.Spemann) آلمانى نويسنده كتاب القا و نمو جنينى روشى براى انتقال هسته از يك سلول بالغ به تخم بدون هسته ارائه كرد. اين روش شامل استفاده از هسته يك جنين سمندر ۱۶سلولى براى ايجاد يك دوقلوى همسان بود.
• ۱۹۵۲: رابرت بريجز (R.Briggs) و توماس كينگ (T.King) از دانشگاه فيلادلفيا نوزادان قورباغه اى را با استفاده از سلول هاى جنينى قورباغه كلون كردند. از ۱۹۷انتقال هسته صورت گرفته، تنها ۲۷نوزاد قورباغه نمو يافتند.
• ۱۹۶۲: جان گوردون (J.Gurdon) از دانشگاه آكسفورد موفق شد از سلول هاى روده اى قورباغه هاى بالغ، با نرخ موفقيت ۲درصد، قورباغه هاى بالغى را كلون كند. با تكرار آزمايش مشخص شد كه قريب به ۲ تا ۵درصد از سلول هاى روده اى قورباغه در واقع سلول تخمك يا اسپرمى هستند كه در مرحله آغازين قرار دارند بنابراين موفقيت گوردون در كلون سازى قورباغه مى تواند در نتيجه استفاده تصادفى از اين سلول هاى جنسى بوده باشد.
• ۱۹۶۳: جى بى اس هالدن ( J.B.S.Haldane) انگليسى براى اولين بار از كلمه يونانى كلون براى شرح آزمايش گوردون بر روى قورباغه ها استفاده كرد.
• ۱۹۷۷: كارل ايلمنس (K.Illmeness) از دانشگاه جنوا متهم شد كه به دروغ ادعا كرده موشى را كلون كرده است.
• ۱۹۷۸: ديويد رورويك (D.Rorvik) نويسنده مستقل آمريكايى كتابى با اين عنوان چاپ كرد: كلون سازى يك مرد، داستان فرض شده اى از يك ميليونر كه مخفيانه خود را كلون كرده است. چاپ اين كتاب هيجان بسيارى را در ميان مردم ايجاد كرده و به يكى از پرفروش ترين كتاب هاى آن زمان تبديل شد. در سال ۱۹۸۲نويسنده كتاب پس از آنكه مبلغ ۷۳۰هزار دلار به جيب زد ادعاى خود را بى اساس خواند.
• ۱۹۸۳: ايلمنس در اين سال به كلاهبردارى متهم و مطالعاتش از نظر علمى رد شد. در سال ۱۹۸۴داور سولتر (D.Soltder) از انستيتوى ويستار دانشگاه فيلادلفيا، پس از آزمايشات جامعى كه بر روى موش ها صورت داد ادعا كرد كه از نظر زيست شناسى كلون سازى پستانداران امكان پذير است.
• ۱۹۸۴: استين ويلادسن (S.Willadsen) از دانشگاه كمبريج انگلستان، با استفاده از سلول هاى اوليه جنينى، گوسفندى را كلون كرد. او همچنين سلول هاى جنينى متعلق به گونه هاى مختلف را با هم مخلوط و درصدد خلق دورگه هاى گوسفند بز و گوسفند گاو برآمد.
• ۱۹۸۶: يك تيم تحقيقاتى متشكل از نيل فرست (N.First)، رندل پرادر (R.Prather) و ويلارد آيستون (W.Eyestone) در دانشگاه ويسكانسين با استفاده از سلول هاى اوليه جنين گاو موفق به كلون سازى يك گاو شدند. در جولاى ۱۹۹۵يان ويلموت (I.Wilmut) و كيت كمپبل ( K.Campbell) از انستيتوى رزلين اسكاتلند (موسسه توليد مثل جانوران) از سلول هاى جنينى ۹روزه و تمايزيافته توانستند بره هاى مشابهى را كلون كنند. اين بره ها، مگان و مورگان ناميده شدند.
•۱۹۹۶: در ماه جولاى ويلموت و كمپبل موفق شدند با استفاده از سلول هاى يخ زده يك ميش بالغ، دالى را كلون كنند.
• ۱۹۹۷: در ماه فوريه تولد دالى فاش شد. در تابستان ۱۹۹۸پژوهشگران دانشگاه ماساچوست نيز توانستند با استفاده از سلول هاى جنينى گاوى را كلون كنند.
• ۱۹۹۸: در بهار اين سال دالى اولين بره خود را به شيوه اى طبيعى به دنيا آورد. اين مسئله نشان مى داد كه او از لحاظ سنى، هم سن مادر يا سلول هاى مادرى اش نيست. در جولاى همين سال، پژوهشگران ژاپنى اعلام كردند كه با استفاده از سلول هاى گاوهاى بالغ، گوساله هايى را كلون كرده اند. موسسات اقتصادى سرمايه گذارى هاى كلانى را براى تحقيق بر روى جانوران انجام دادند. به عنوان مثال، موسسه تحقيقات تنباكو، كار باب مك كينلس (B.Mckinnels) بر روى كلون سازى قورباغه را به عنوان بخشى از تحقيقات بنيادى و پايه بر روى سرطان، مورد حمايت خود قرار داد. تجارت مبتنى بر كلون سازى در اوايل دهه نود دگرگون شد. بسيارى از دانشمندان كه در گذشته بر روى كلون سازى جانوران كار مى كردند در حال حاضر در مراكز تجارى مبتنى بر IVF (لقاح در لوله آزمايش) كار مى كنند. اين مراكز در ايالات متحده آمريكا زير نظر بخش خصوصى داراى فعاليت هستند چرا كه دولت آمريكا هيچ بودجه اى را صرف تحقيقات بر روى جنين انسان نمى كند.
• ۲۰۰۰: پژوهشگران اورگون وجود« تترا»، اولين ميمون كلون شده را فاش ساختند. اين ميمون مكاك رزوس با شيوه اى بسيار متفاوت از دالى كلون شده بود. در واقع تترا با قطعه قطعه شدن يك جنين اوليه -در مرحله ۸ سلولى-به ۴ قسمت به وجود آمده بود. سپس هر يك از اين قسمت ها به يك جنين جديد تبديل شدند اما تنها يكى از آنها زنده باقى ماند. بنابراين، برخلاف دالى، تترا هم داراى پدر بود و هم مادر و كلونى از آنها نبود. اما چيزى بيشتر از يك چهارقلوى مصنوعى بود. علاوه بر اين، در همين سال كمپانى كه در خلق دالى نقش داشت خبر از كلون سازى تعدادى بچه خوك داد. اين كمپانى گفت كه گله خوك هاى كلون شده ممكن است روزى به منبع مهندسى ژنتيكى با ارزشى براى پيوند عضو انسان تبديل شوند.
• ۲۰۰۱: پانايوئيس زاوس (P. Zavos) متخصص بارورى از آمريكا و يك تيم از پژوهشگران سراسر جهان در ماه مارس اعلام كردند كه صدها زوج آمادگى خود براى انجام آزمايش براى خلق كودكان كلون شده را اعلام داشته اند. اعضاى اين تيم اميدوار بودند كه بتوانند تا سال ۲۰۰۳براى زوج هاى نابارورى كه توانايى بچه دار شدن نداشتند، راهى بيابند. بريتانيا اولين كشورى بود كه در ژانويه ۲۰۰۱كلون سازى جنين هاى انسان را قانونى كرد. دولت بريتانيا به محققين اين كشور اجازه داد كه تنها بر روى سلول هاى بنيادى جنين كار كنند. بنابراين كلون هايى كه بدين منظور ايجاد مى شدند مى بايست بعد از ۱۴روز از بين مى رفتند و اين دانشمندان مجاز به كلون سازى انسان نبودند.
• ۲۰۰۲: پژوهشگران AM تگزاس در ماه فوريه ادعا كردند كه براى اولين بار يك گربه خانگى را كلون كرده اند. گربه كلون شده CC ناميده شد (CC مخفف Copy Cat). در واقع اين گربه دوقلوى ژنتيكى مادرش بود. دانشمندان قدم بزرگتر بعدى را كلون سازى جانوران خانگى اعلام كرده اند.
• ۲۰۰۳: نخستين اسب همانندسازى شده جهان كه «پرومتيا» ناميده شد در آزمايشگاه مهندسى ژنتيك كرايوزوتك فرانسه به دنيا آمد. اين كار حاصل همكارى دانشمندان فرانسوى با شركت ايتاليايى «ال تى آر – سى آى زى» بود.
•۲۰۰۴: دانشمندان كره اى براى نخستين بار موفق به همانندسازى ژنتيكى يك سگ شدند. دانشمندان كره اى اين سگ همانندسازى شده را كه يك توله سه ماهه شكارى افغان به نام «اسناپى» است در آزمايشگاه خود در دانشگاه ملى سئول نمايش دادند.
•۲۰۰۵: خلق دومين اسب همانندسازى شده. اين كره اسب به لحاظ ژنتيكى نمونه عينى اسبى به نام «پيه راز» (Pieraz) است كه زمانى در رشته استقامت قهرمان جهان شده بود، اما اخته بوده و نمى توانست توليدمثل كند. اين كره اسب كه «پيه راز _ كرايوزوتك – استاليون» نام گرفته، روز ۲۵ فوريه متولد شد.

منبع : دانشنامه شرق

1,046 total views, 2 views today

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *