آیا چهره های بیگانه یوفو یك الگوی تشخیص چهره غریزی است

برخورد نزدیك از نوع چهره به چهره

توصیف چهره های بیگانه ای كه از لحاظ تاریخی توسط ربوده شدگان یوفوها، شیء پرنده ناشناس كه ما آن را به طور كلی در فارسی بشقاب پرنده می نامیم گزارش می شود، دیگر به طور ملال آوری یكنواخت شده است. در گذشته های دور «برخوردهای نزدیك» به عبارت رایجی در واژگان یوفوشناس ها تبدیل شده بود و ربوده شدگان مدعی، ربایندگان خود را انسان نماهایی با سر پیازی شكل و چشمانی بیش از حد درشت، سوراخ های قائم بینی و پوستی خاكستری توصیف می كردند. آیا در كنار دم دست ترین توضیح كه آنها را توصیف واقعی یك نژاد بیگانه می داند، توضیح دیگری برای این یكنواختی ظاهرشان وجود دارد

گزارش بیگانه ها
چهره كهن الگوی یك بیگانه كه اكثرا توسط ربوده شدگان گزارش شده، اغلب زمانی به یاد آورده می شود كه قربانی در یك حالت نیمه خواب یا تحت بازگشت هیپنوتیزمی است. شكل ۱ یك چهره الگو را نشان می دهد كه یك مدعی ربوده شدن در مصاحبه با «رابرت بیكر»
Robert A.Baker روانشناس در سال ۱۹۹۳ كشید. شكل ۲ هم چهره الگوی دیگری را نشان می دهد كه یكی از مراجعان من كشیده است. من و همكارم «ریچارد كافمن» در سال ۱۹۷۹ پژوهشی را درباره ابعاد جسمی بیگانگان گزارش شده چاپ كردیم. نمونه های تصادفی از میان ۳۰ بیگانه نشان داد كه صددرصد آنها ظاهری انسان نما داشته اند با قد متوسط ۱۵۵ سانتی متری، یعنی قدی حدود یك زن متوسط. علاوه بر این ۸۰ درصد نمونه های ما چهره الگو را داشتند: چشم هایی تقریبا مورب و جهت دار، سوراخ بینی دوتایی و چهره ای برآمده كه یا نشانی از دهان در آن دیده نمی شود یا حضور كم اثری دارد.

الگوی غریزی شناخت دیداری
بسیاری از نوزادان جانوران از الگوهای غریزی شناخت دیداری برخوردارند. نیم قرن از زمانی كه «نیكو تینبرگن» Niko Tinbergen رفتار شناس دریافت جوجه های تازه از تخم درآمده، ناخودآگاه خود را در برابر سایه هایی شبیه شكارچی ها مثل قوش ها جمع و جور می كنند، گذشته است. همین جوجه ها نسبت به سایه هایی مشابه غیرشكارچی ها مثل غازها بی توجه بودند. شناخت چهره ای انسان توانایی بسیار تخصیص یافته ای است و به نظر می رسد پیش از تولد، در نواحی اختصاصی پردازش دیداری مغز شكل می گیرد. با این حال توانایی نوزاد انسان در تشخیص و تمایز بین چهره های آشنا و ناآشنا تا زمان دوماهگی گسترش نمی یابد. تا آن زمان نوزاد تقریبا به هر چهره نزدیكی خواه آشنا یا ناآشنا، طبیعی یا عجیب و غریب، مادر یا ماسك هالووین به دلخواه واكنش نشان می دهد. البته ظاهرا تمام این چهره های انسان وار، در دو ویژگی نسبتا عام و ناواضح مشتركند، بینی و یك جفت چشم.
به نظر می آید ظاهری غیرعادی كه توجه نوزاد را جلب می كند، حضور دو لكه درشت افقی یا «چشم ها» است. ظاهرا نوزادان نسبت به یك یا سه لكه بی توجه اند. علاوه بر این «اكارد هس» Eckhard Hess محقق پیشگام مردمك سنجی، می گوید نوزادان توجه خاصی به اندازه مردمك های میان این «چشم ها» دارند. آنها به مردمك های درشت تر نسبت به مردمك های كوچكتر بیشتر توجه نشان می دادند. نشانه دیداری كه بیش از همه توجه نوزادان را جلب كرد دو مردمك درشت ترسیمی شكل ۳ بود.

نخست الگوی چهره زن
«بوشنل» I.W.R.Bushnell به جای استفاده از لكه ها یا مردمك های ترسیمی، از یك «نخست الگوی» prototype چهره زن جوان بهره برد كه مو و گوش هایش را مثل شكل ۴ با یك پارچه سفید پوشانده بود. به نظر رسید نوزادان نورسیده نتوانستند بین این نخست الگوهای چهره تفاوتی بگذارند، اگرچه پس از آن به زودی فراگرفتند بین چهره ها با نشانه بیرونی موها تمایز قائل شوند. با این حال توانایی تشخیص این نخست الگوی بی گوش و بی مو ظاهرا در هیپوكامپ در ناحیه غیرقشری مغز قرار گرفته است. در ظاهر توانایی نوزاد در تشخیص یك چهره كلی، از لحاظ تكاملی كاملا بنیادی است. طبق این تحقیق نوزاد ابتدا با یك «نخست چهره» زن كه از لحاظ دیداری در مغز میانی تشكیل یافته آغاز می كند و پس از آن از نواحی قشری بهره می برد تا نشانه های اضافی تشخیصی دیداری مثل موها و گوش را هم بیفزاید.

نوزادان توانایی های دیداری محدودی دارند
در میان متون علمی بین اینكه نوزاد به شدت نزدیك بین متولد می شود یا دوربین اختلاف چشمگیری وجود دارد. به رغم ادعاهای متضاد، همه پذیرفته اند كه نوزاد به اشیای ۷ تا ۲۵ سانتی متری در مقابل چشمانش توجه می كند و نسبت به هر فعالیت خارج از این قلمرو عموما بی توجه است. با این حال قلمرو توجه نوزاد به سرعت افزایش می یابد و در ۱ تا ۲ روز پس از تولد شاید به ۱ متر و بیشتر می رسد. همچنین بینایی نوزاد اساسا مبهم است، مثل اینكه از میان مه نگاه می كند. با توجه به درك رنگ نوزاد كه بنا به زمانی كه تمركز دارند سنجیده می شود، توانایی تمایز بین رنگ ها را در یك زمان ندارند. به نظر می رسد بینایی آنها بیشتر متمایل به تشخیص بین سایه های خاكستری است. به گفته «آتكینسون» یك نوزاد «تشخیص رنگ ندارد یا تشخیصش ضعیف است.»
در نهایت هم «آتكینسون» می گوید آستیگماتیسم در میان نوزادان «بسیار شایع» است. بزرگسالان می دانند كه آستیگماتیسم خیلی آزاردهنده است و ظاهر محوی به تصویر می دهد. با این حال آستیگماتیسم نوزادان ظاهرا تنها محوی مشاهده حاشیه تمام تصاویر، در بیرون از محدوده تمركز است.
اولین چیزی كه نوزاد می بیند
یكی از اولین و بیشترین چیزهایی كه یك نوزاد می بیند و به خاطر می سپارد چهره مادرش است. در شكل ۶ چهره زن جوان شكل ۵ را به چهره ای تغییر دادم كه تصور می شود نوزاد آن را می بیند. چهره تغییریافته از فاصله نزدیكی نشان داده شده كه انتظار داریم نوزاد این گونه ببیند. خواننده را به مقایسه چهره «الگوی» بیگانه در شكل های قبل و چهره از دید «نوزاد» دعوت می كنیم. به عقیده من این چهره نشان می دهد كه یك چهره الگوی غریزی وجود دارد كه مشابه چهره بیگانه یوفو است.

تغییر چهره مادر به چهره بیگانه یوفو
من از كمك یك زن جوان سالم و حدودا ۳۰ ساله سن نمونه مادر یك نوزاد بهره بردم. از او با فلاش مستقیم و از رو به رو عكس گرفتیم تا سایه ها را كاهش دهیم و همچنین اثر موهایش را به حداقل برسانیم. بعد از آن عكس دیجیتالی اش را در مقیاس های خاكستری به حدود ۱۵۰ پیكسل و زاویه دید ۵۰ درجه تغییر دادیم. در نهایت چهره اش محو شد و چهره نهایی شبیه چیزی شد كه یك نوزاد درست پس از تولد می بیند شكل ۷.
به نظر می رسد اولین فرآیند شكل ۶ چهره ای می سازد كه در آن چشم ها و مردمك های مربوط به آن چشمگیرترین مشخصه هستند. محو بودن حاشیه و شبیه سازی وضوح كم آن، اثر هول برانگیزتری ایجاد می كند. چشم ها مایل به سمت بالا به نظر می رسند و برون آمده پنداشته می شوند. دوم، سوراخ های بینی حالت مدور خود را از دست می دهند و به صورت شكاف هایی قائم دیده می شوند. سوم هم دهان كمتر قابل تشخیص می شود.
تغییر در فرآیند نهایی شكل ۷، دهان را بیش از پیش غیرقابل تشخیص كرد، اما برخلاف آن تشخیص چهره را بهبود بخشید. در واقع تغییر به چهره بیگانه زمانی بیشتر احساس می شود كه مشاهده گر از گوشه چشم به تصویر نگاه كند.

زن سبز كوچك
در حقیقت نتایج تغییر تصاویر، پشتوانه این ادعا است كه آن چهره های بیگانه یوفو، به جای مردان سبز كوچك از آن زنان سبز كوچك است. قدرت تصور دیداری اغلب با واقعیت دیداری درهم می آمیزد. این به هم ریختگی قابل درك است چون تصور دیداری، نواحی مشابهی از قشر بینایی و نواحی زیرقشری را پیوسته اشغال یا برای آنها رقابت می كند. به نظر می رسد رقابت بین این تصاویر ذهنی و دیداری، در حالت رویا و نیمه خواب بیشتر از همیشه باشد یا به طور دقیق تر در نواحی هوشیاری كه این دو حالت با هم می آمیزند. بنابراین قابل انتظار است چهره بیگانه ای كه در حالات رویا مانند و نیمه خواب دیده می شود، از همان الگوی تشخیص چهره بنیادی ایجاد شده باشد. شگفت آور نیست اگر الگوی چهره یك زن یوفوشكل هم پیش از این در مغز ما انسان ها برنامه ریزی شده باشد، درست مانند سیستم تشخیص شكارچی در جوجه های تازه از تخم درآمده. تشخیص فوری «نخست الگوی» چهره یك زن و به خصوص مادر نوزاد، به احتمال قوی یك مزیت ماندگار مهم است.

www.Skeptic.com

فردریك مالمستروم
ترجمه: الهیار امیری

منبع : روزنامه شرق

1,357 total views, 0 views today

Share

3 فکر می‌کنند “آیا چهره های بیگانه یوفو یك الگوی تشخیص چهره غریزی است”

  1. با خوندن این متن احساس می کنم دیدم نسبت به یوفو ها تغییر کرد و این احتمال که ممکنه تصویری که در ذهن مردم نسبت به یوفوها وجود داره یک تصویر خیالی باشه قویتر شد.

    [پاسخ]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *