افسانه ها ی بزرگ اقتصادی

آمریکا مزین به تعداد زیادی افسانه های اقتصادی است که تفکر عامه را در مورد مسائل مهمی منحرف کرده است و منجر شده ما سیاست های خطرناک و فاسد دولت را بپذیریم. در این جا ده تا از خطرناک ترین این افسانه ها را نام می برم و تحلیل می کنم که اشتباه آنها چیست.

● افسانه یک

کسری ها عامل تورم است

کسری ها هیچ کاری به تورم ندارند

در دهه های اخیر ما همیشه کسری بودجه داشته ایم. واکنش همیشگی حزب «بیرون» از قدرت، حالا هر حزبی که باشد، تقبیح این کسری ها به عنوان علت تورم دائم است. پاسخ دائم هر آن حزبی که «داخل» قدرت است نیز این است که کسری ها هیچ ربطی به تورم ندارند. «هر دو» اظهارنظری که در برابر هم می شود، افسانه است.

کسری بودجه یعنی دولت فدرال بیش از آن چه از مالیات ها کسب می کند، خرج کرده است. آن کسری ها از دو مسیر قابل تامین است. اگر آنها با فروش اوراق قرضه خزانه داری به مردم تامین شود، تورم زا نخواهد بود. هیچ پول جدیدی تولید نشده است؛ مردم و نهادها پولشان را از بانک ها می کشند تا اوراق قرضه بخرند و خزانه داری آن پول را خرج می کند. پول تنها از مردم به خزانه داری منتقل شده است و سپس برای اعضای دیگری از همان مردم خرج شده است.

راه دیگر این است که کسری با فروش اوراق قرضه به سیستم بانکی تامین شود. اگر این اتفاق بیفتد، بانک ها پول جدید را با ایجاد سپرده های بانکی جدید و استفاده از آنها برای خرید اوراق قرضه تولید می کنند. پول جدید که به شکل سپرده های بانکی است، توسط خزانه داری خرج می شود و بنابراین به صورت پیوسته توسط اقتصاد هزینه می شود و قیمت ها را بالا می برد و موجب تورم می شود. در فرآیندی پیچیده بانک مرکزی آمریکا ذخیره ای به اندازه یک دهم سپرده های بانکی برای آنها ایجاد می کند و از این طریق آنها را به تولید پول توانا می کند؛ بنابراین اگر بانک ها باید ۱۰۰ میلیارد دلار از اوراق قرضه جدید بخرند تا کسری را تامین کنند، بانک مرکزی در حدود ۱۰ میلیارد از اوراق قرضه «قدیمی» خزانه داری را می خرد. این خرید، ذخیره های بانکی را ۱۰ میلیارد دلار می افزاید و به بانک ها اجازه می دهد که سپرده ها یا پولی ده برابر این مقدار تولید کنند. کوتاه سخن آن که دولت و نظام بانکی تحت کنترلش پول جدید «چاپ» می کنند تا کسری بودجه را بپردازند.

بنابراین کسری ها تورم زا هستند تا جایی که از طریق نظام بانکی تامین شوند؛ تورم زا نیستند تا آنجا که توسط مردم تامین شوند.

برخی سیاستمداران به سال های ۱۹۸۲ تا ۸۳ اشاره می کنند که کسری زیاد شد و تورم پایین آمد و از آن به عنوان «شاهدی» آماری برای اثبات عدم ارتباط کسری و تورم استفاده می کنند. این مثال اصلا اثبات کننده نیست. تغییرات سطح عمومی قیمت با دو عامل مشخص می شود: عرضه و هزینه پول. در آن دوره، بانک مرکزی با نرخ بالایی، چیزی در حدود ۱۵ درصد در سال، پول تولید کرد. بسیاری از این پول خرج کسری بودجه ای شد که افزایش یافته بود، اما از دیگر سو، کسادی شدید آن دو سال تقاضای پول را شدیدا افزایش داد (یعنی تمایل به خرج پول برای خرید کالا کاهش یافت) که واکنشی به از بین رفتن شدید کسب و کار بود. این افزایش موقتی تقاضای پول به هیچ وجه تورم زایی کسری بودجه را کمتر نکرد. در حقیقت وقتی اقتصاد دوباره بهبود یافت، هزینه کردن زیاد شد و تقاضا برای پول کاهش یافت؛ بنابراین هزینه کردن پول های جدید تورم را بالا برد.


● افسانه دو

کسری بودجه اثر برون رانی

برای سرمایه گذاری بخش خصوصی ندارد

در سال های اخیر نگرانی قابل درکی در مورد پایین بودن نرخ بهره پس انداز و سرمایه گذاری در ایالات متحده وجود داشته است. یک نگرانی این است که کسری بودجه بزرگ دولت، پس انداز ها را به سمت هزینه های غیرتولیدی دولت منحرف می کند؛ بنابراین سرمایه گذاری تولیدی را از گود خارج می کند و موجب مشکلات بلند مدت و حتی بزرگ تر برای رشد یا حتی بقای استانداردهای زندگی عموم مردم می شود.

برخی از سیاستمداران بار دیگر سعی می کنند تا این اتهام را با آمار رد کنند. آنها اظهار می کنند که در سال های ۱۹۸۲ تا ۸۳ کسری بودجه بالا بوده است، ولی نرخ بهره ها پایین آمدند و از این نتیجه می گیرند که کسری بودجه اثر برون زایی ندارد.

این استدلال بار دیگر مغالطه تلاش برای ابطال منطق با آمار را نشان می دهد. نرخ بهره به خاطر افول بازار وام در شرایط رکود پایین آمد. نرخ های «واقعی» بهره(نرخ های بهره منهای نرخ تورم) بدون تغییر و بالا ماند بخشی از آن به خاطر این که بسیاری از ما انتظار تکرار تورم را داشتیم و بخشی نیز به خاطر اثر برون رانی. به هر ترتیب، آمار نمی تواند منطق را باطل کند؛ و منطق به ما می گوید اگر پس انداز ها به سمت خرید اوراق قرضه دولتی برود، ضرورتا پس انداز هایی کمتر از آن چه می توانست، برای سرمایه گذاری تولیدی باقی می ماند و بنابراین نرخ های بهره بیشتر از آن چیزی خواهد بود که در صورت نبود کسری بودجه رخ می داد. اگر کسری بودجه توسط مردم تامین شود، این انحراف پس انداز به سمت پروژه های دولتی مستقیم و قابل لمس است. اگر کسری بودجه توسط تورم بانکی تامین شود، انحراف غیرمستقیم است و اثر برون رانی جایش را به پول «چاپ شده » توسط دولتی می دهد که با منابع پول پیشین که توسط مردم پس انداز شده است، رقابت می کند.

میلتون فریدمن سعی می کند اثر برون رانی کسری بودجه را با این ادعا که «هر» هزینه ای که دولت بکند و نه فقط کسری بودجه، به یکسان پس انداز و سرمایه گذاری بخش خصوصی را از گود خارج می کند توضیح دهد. این درست است که پولی که توسط مالیات جمع می شود می تواند به سمت پس انداز و سرمایه گذاری بخش خصوصی هم برود، اما کسری بودجه اثر برون رانی بسی بزرگ تری نسبت به هر هزینه کرد دیگری دارد، زیرا کسری بودجه ای که از طریق مردم تامین می شود به وضوح تنها و تنها بر پس انداز اثر می گذارد در حالی که مالیات مصرف مردم را نیز همانند پس اندازشان کاهش می دهد.

بنابراین کسری بودجه، هر طور که شما نگاه کنید، موجب مشکلات اقتصادی بزرگی می شود. اگر با نظام بانکی تامین مالی شود، تورم زا است، اما حتی اگر توسط مردم تامین مالی شود، هم چنان موجب اثرات برون رانی شدیدی می شود و پس اندازهای شدیدا مورد نیاز بخش تولید خصوصی را به سمت پروژه های بی فایده دولتی منحرف می کند و علاوه بر اینها هر چه کسری بودجه بزرگ تر باشد، مالیات بر درآمد ثابت نیز بزرگ تر می شود تا بتواند بهره های صعود کرده را پرداخت کند که بارش بر دوش مردم است؛ مشکلی که در اثر نرخ بالای بهره پیش می آید که خود ناشی از کسری بودجه تورم زا است.


● افسانه سه

افزایش مالیات دوایی برای کسری بودجه است

مردمی که با نیت خیر نگران کسری بودجه هستند متاسفانه راه حلی غیرقابل پذیرش پیشنهاد می دهند: افزایش مالیات ها. درمان کسری بودجه با افزایش مالیات ها مثل این است که بیماری برونشیت شخصی را با شلیک به او درمان کنیم. «درمانی» بسی وخیم تر از بیماری.

یک دلیل، آن طور که بسیاری از منتقدان به آن اشاره کرده اند، این است که بالا رفتن مالیات ها به دولت پول بیشتری می دهد و بنابراین سیاستمداران و بوروکرات ها علاقه مند می شوند هزینه ها را باز هم بیشتر کنند. پارکینسون همه این مطلب را در «قانون» معروف خود گفته است: «هزینه ها آن قدر بالا می رود تا با درآمد برابری کند.» اگر دولت قصد کند مثلا ۲۰ درصد کسری بودجه داشته باشد، در اثر این درآمد بالا، هزینه ها چنان بالا می رود که به همان درصد کسری وفادار نمی ماند.

اما حتی اگر از این استدلال در روان شناسی سیاسی هم بگذریم چرا باید کسی باور کند «مالیات» بهتر از قیمت بالا است؟ درست است که تورم گونه ای وضع مالیات است که در آن دولت و دیگر دریافت کنندگان ابتدایی پول جدید می توانند مالکیت اعضای جامعه ای که درآمد آنها بعدا در فرآیند تورم بالا می رود را سلب کنند، اما حداقل در وضعیت تورم مردم هنوز می توانند برخی از منافع مبادله را برداشت کنند. اگر نان قرصی ۱۰ دلار شود، مایه تاسف است اما «حداقل» شما هنوز می توانید نان بخورید، اما اگر مالیات ها بالا رود، پول شما به جیب سیاستمداران و بوروکرات ها می رود و شما بی هیچ خدمت یا منفعتی رها می شوید. تنها نتیجه آن خواهد بود که پول تولیدکنندگان به نفع آن بوروکراسی مصادره می شود که توهین را هم به آسیبی که می زند می افزاید و پولی که غصب کرده را برای پراکنده کردن مردم استفاده می کند.

بنابراین تنها درمان برای کسری بودجه، درمانی ساده اما در واقع فراموش شده است: بودجه دولت را قطع کنید. کجا و چطور؟ همه جاو به هر طریق ممکن.


موری روتبارد
مترجم: یاسر میرزایی
منبع: کتاب Making Economic Sense

روزنامه دنیای اقتصاد ( www.donya e eqtesad.com )

725 total views, 1 views today

Share

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *